خوش بهحال آن زن که در زندگيش تو راه بروی خوش به حال زنی که برایش تو شيرينزبانی کنی ... خوش به حال زنی که نگاه پاک ومعصومانه تو هرروز به او خیره شود خوش به حال زنی که دستهای قشنگ تو دکمههای پيرهنش را باز کند ببندد تا لبهایت به نجوايی بخندد .... حسرت دستهایت مانده به چشمهایم به خوابهایم به کش و قوسهای تنم در حسرت دستهایت پرپر میزنم ... چقدر برایت قصه بگويم چقدر ببوسمت نوازشت کنم موهایت را نفس بکشم تا خوابت ببرد؟
چقدر نگاهت کنم نگاهت کنم تا خوابم ببرد؟ ... چقدربی تو، به تو فکر کنم؟
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 16:2 توسط هیلدا
|