...دیه اش نصف دیه ی توست...
و مجازات زنایش با تو برابر...
میتواند تنها یک همسر داشته باشد...و تو مختار به داشتن ۴ همسر هستی...
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی ولی لازم است...و تو هر لحظه که بخواهی
به لطف قانون گذار ازدواج میکنی..
در محبسی به نام بکارت زندانیست اما تو..
او کتک میخورد تو محاکمه نمیشوی...
او میزاید تو برای کودکش نام انتخاب میکنی...
او درد میکشد تو نگرانی نوزاد دختر نباشد....
او بیخوابی میکشد تو خواب حوریان بهشتی را میبینی...
او مادر میشود و همه جا میپرسند:(نام پدر؟؟؟)
و هر روز...
او متولد میشود/عاشق میشود/مادر میشود/
پیر میشود/میمیرد/
و قرن هاست که او عشق میکارد و کینه درو میکند...///
مدتی بود نمینوشتم...مرده بودم...هنوزم توی کما هستم...امیدوارم بیام بیرون...به مناسبت روز زن نوشتم کمی دیر شد...اما باید مینوشتم...حالم خوب نیست..
.......
......
...و چقدر میترسیدم از کم شدن تو//
مثل آب خوردن ازم گذشتی ...
اما این جرعه ی آخر رو نمیذارم راحت قورت بدی...
خفه ت میکنـــــــــــــــــــــم...........
آهان ....دلم خنک شد...///