یاد تو کمرنگ شده...شاید رو به بیرنگیست...درخت زندگی ما میوه نداشت ...پوسیدگی باقیست...کاش ریشه اش هم میمرد...دود دور سرم میچرخد...دلم حرف میخواهد...رفتی مدتها پیش همین وقت...که برای تو دیوانه ام هنوز ...چه لذتی میبرم...آه چه لذتی میبرم از این خلوت تاریک...لعنت...لعنت به تو...لعنت به من....به ما...عفو کن...عفو کن این قلب کم سال را...
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 10:50 توسط هیلدا
|